۱:چندی پیش کتابی را در وبلاگ معرفی کردم با عنوان
"تکامل فلسفی من" که انتشارات صراط آن را منتشر کرده است.
امروز در روزنامه اعتماد نقدی از دکتر شیخ رضایی بر ترجمه این
اثر وجود دارد.
حسين شيخ رضايي
چندي پيش کتاب تکامل فلسفي من اثر برتراند راسل با ترجمه آقاي نواب مقربي راهي بازار کتاب شد. از آنجا که نام نگارنده به دو مناسبت مختلف در اين کتاب به عنوان ويراستار و مقابله کننده ترجمه با متن انگليسي ذکر شده است، انتشار کتاب قاعدتاً براي من نيز خبري مسرت بخش بود، به خصوص که متن انگليسي کتاب نيز به عنوان يکي از آخرين نوشته هاي راسل متني است خواندني و دربردارنده نکاتي جالب از چگونگي تطور و تکامل شخصي و فکري او. اما پس از آنکه برخي از دوستان تورقي در کتاب کردند و مستقيم يا غيرمستقيم به پاره يي کاستي هاي ترجمه اشاره کردند و از ويراستار توضيحي قانع کننده طلبيدند، نگارنده دريافت که خوشحالي اش بيجا است. اين اشارات دوستان سبب شد نگارنده به متن چاپ شده اثر با دقت نظر و در باب ميزان تطابق آن با اصلاحات پيشنهادي خود بيشتر تامل کند. در نتيجه يک نکته آشکار شد؛ کتاب در شکل فعلي خود به ميزان چشمگيري با نسخه ويرايش شده تفاوت دارد. در حال حاضر متاسفانه تعيين دقيق ميزان اين اختلاف براي نگارنده مقدور نيست، چراکه مترجم بنا بر دلايلي که روشن نيست تاکنون از بازپس دادن نسخه ويرايش شده، که به لحاظ حقوقي متعلق به ناشر است، سر باز زده است. اما در هر حال اين نکته سبب شد ذهن نگارنده با اين سوال درگير شود که ويراستار تا چه حد و تا کجا به لحاظ حقوقي و اخلاقي مالک محصولات فکري- ادبي خويش است، و مترجم يا نويسنده تا کجا مي تواند از پذيرش اصلاحات او سر باز زند و در عين حال نام او را نيز به عنوان ويراستار ذکر کند، به عبارتي آيا مترجم مي تواند به صلاحديد خود و بدون جلب رضايت ويراستار پاره يي اصلاحات او را اعمال کند و در مورد پاره يي ديگر روش مختار خويش را در پيش گيرد و آنگاه بدون جويا شدن نظر ويراستار، از او به عنوان ويرايشگر و مقابله کننده متن تشکر کند؟
به نظر بديهي مي رسد ويراستار مختار و ذي حق است چنانچه نسخه نهايي به هر دليلي (حتي دلايل سليقه يي) مورد قبول او نبود، از ظاهر شدن نام خود به عنوان ويراستار جلوگيري کند. اين رفتاري خلاف اخلاق حرفه يي است که مترجم حق ويراستار را در مالکيت فکري بر اصلاحات خويش ناديده گيرد و از اصلاح کاستي هاي ترجمه خود که توسط ويراستار متذکر شده، سر باز زند و آنگاه با ذکر نام او مسووليتي حرفه يي را بر دوش او تحميل کند؛ امري که متاسفانه در مورد کتاب تکامل فلسفي من رخ داده است. حتي اگر فرض را بر آن بگذاريم که در تمام موارد اختلاف، حق کاملاً به جانب مترجم بوده و ويراستار بيهوده و به دليل وسواس ها و سلايق شخصي نگران اعتبار نداشته خود بوده است، باز مترجم نبايد بدون جلب نظر ويراستار نام او را درج مي کرد. البته اين فرضي است که در ادامه ترديدهايي در باب آن خواهيم کرد.
در اينجا براي آنکه به خوانندگان اجازه ارزيابي دقيق تري درباره کتاب مورد بحث دهيم و اختلافات را به موارد سليقگي فرو نکاهيم، تنها به چند مورد از مواردي اشاره مي کنيم که ويراستار اصلاح آنها را پيشنهاد کرده و مترجم به دلايلي، که براي ايشان محترم است، از پذيرش آنها سر باز زده است.
1- وجود جملاتي بي معنا که به رغم وضوح متن انگليسي و تذکر ويراستار، همچنان در نسخه چاپ شده کتاب موجودند. براي نمونه «دگرگوني در اين سال ها يک انقلاب بود؛ دگرگوني هاي بعدي نيز از نوع انقلاب بودند.» (ص 17 ترجمه فارسي و ص 9 متن انگليسي) (دليل چنين جمله يي اصرار مترجم بر ترجمه واژه evolution به انقلاب بوده است. با قرار دادن «تکامل» به جاي دومين «انقلاب» و حذف کلمه «نيز»، جمله معناي سرراست خود را باز مي يابد.) نمونه يي ديگر، او پرسيد «چرا سکه مي چرخد؟» پاسخ دادم؛ «براي اينکه با انگشتانم زوجي به آن وارد مي کنم.» او تعجب کرد و گفت؛ «از زوج ها چه مي داني؟» با سرخوشي گفتم؛ «اه، همه چيز را درباره زوج ها مي دانم.» (ص 306) آنچه راسل با سرخوشي در باب آن حرف مي زند نه «زوج» بلکه «گشتاور» (حاصل از يک جفت نيروي موازي) است.
2- عدم استفاده از معادل هاي صحيح و جاافتاده براي اصطلاحات رياضي، منطقي و فلسفي. براي نمونه استفاده از «ارزش يک متغير» به جاي «مقدار يک متغير» که حاصل خلط دو معناي کلمه value است، استفاده از «سلسله ها» در ترجمه series، «بازبرد- به- خود بازتابي» در ترجمه reflexive self-
reference (ص 125)، «ذرٌيت» در ترجمه atomicity (ص 174)، «گفتار» در ترجمه statement (ص 174) و «متقابلاً قائم به ذات» در ترجمه mutually independent (ص 178).
3- جملاتي بلند با فعل هايي که در انتهاي جمله انباشته شده اند. «فرگه نيز در هندسه پناه گرفت و آشکارا چنين پنداشت که کار و تلاش زندگي او تا آن لحظه نادرست راه برده شده بوده است.» (ص 116)، «کشف مکرر اشتباه در راه حل هايي که براي مدتي مرا خرسند کرده بودند باعث شد اين مساله ها چنان به نظر رسند که گويي تنها با نظريه هاي به ظاهر خرسند کننده يي که ممکن است با قدري ژرف انديشي طولاني تر توليد شوند مي توانند پوشيده نگه داشته شوند. از اين رو چنين به نظر مي رسيد که صرف بيان دشواري ها بهتر است از انتظار تا آنکه به حقيقت يک آموزه کم و بيش خطاگونه متقاعد شده باشم.» (صص 119-118)، «با اين همه، شرط دوم را پيروان مکتب عمده يي که عقيده دارند بخش هاي بزرگي از تحليل چنان که هست درست نيست رد مي کنند.» (ص 121)
4- جملاتي که آشکارا بوي ترجمه مي دهند. «خصيصه هايي که به مجموعه يي از خصيصه ها بازبرد مي دهند آمادگي آن را دارند که مايه دردسر شوند.» (ص 179)، «حال اين ديدگاه ارزشي بزرگ دارد. يعني اينکه خطا را يکسره و منحصرانه در رد نظريه مونيستي صدق مي داند. تا آنجا که اين نظريه پذيرفته شده باشد، هيچ داوري خطا نيست، ولي همين که مردود شود، هر داوري خطا است. ولي بر اين برآيند تسلي بخش، ايرادهايي بايد گرفت. اگر من با «عقيده راسخ به صدق دانش خود» بگويم؛ «اسقف ستابز عادت داشت که روکفش اسقفي بپوشد»، اين خطا است، ولي اگر فيلسوف مونيست، با به خاطر داشتن اينکه سراسر صدق متناهي تنها جزئاً صادق است، بگويد؛ «اسقف ستابز به سبب آدمکشي به دار آويخته شد»، حرف او خطا نيست.» (ص 258)
در هر حال نگارنده با آرزوي توفيق براي مترجم محترم، روش و سبک او را متفاوت از مطلوب خود مي داند، آن را تاييد نمي کند و از ناشر مستدعي است در چاپ هاي بعدي از ذکر نام او به عنوان ويراستار پرهيز کند.
۲: در ضمن روزنامه اعتماد پرونده ویژه ای درباره
دکتر محسن هشترودی دارد که خواندنی است.
+
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 1:8 توسط
|